![]() |
![]() |
|
| عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست... |
*** در تاریکی شب سه شمع روشن میکنم *** ** یکی برای بودنت** ** یکی برای دیدنت** ** یکی برای بوسیدنت** *** وهر سه را خاموش می کنم برای در آغوش گرفتنت***
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
مادرم تو کیمیای منی تورا هیچگاه به تاجر زمان نخواهم فروخت |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
توي يك شهر قديمي
كه پر از روح بهاره يه خونه س كه خيلي وقته كسي توش پا نميذاره درو ديوارا شكسته لب ايوان خزه بسته روي پيشوني آينه گرد تنهايي نشسته اطلسي ها شده پرپر توي باغچه هاي خالي مونده بي گل پاي ديوار گلدون خشك سفالي يه روزي واسه هميشه در اون خونه رو بستم اومدم اينجا تو غربت كنج تنهايي نشستم دل من اما همونجاس توي اون شهر قديمي كوچه هاي تنگ و خاكي آدماش خوب و صميمي |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
بیا در کوچه باغ شهر احساس
شکست لاله را جدی بگیریم اگر نیلوفری دیدیم زخمی برای قلب پر دردش بمیریم بیا در کوچه های تنگ غربت برای هر غریبی سایه باشیم بیا ما نیز مثل روح باران به روی یک رز تنها بباریم بیا در یک شب ارام مهتاب کمی هم صحبت یاس باشیم اگر قلبی را صد بار شکستیم بیا یک بار با احساس باشیم بیا به احترام قصه عشق به قدر شبنمی مجنون باشیم بیا گهگاهی از روی محبت کمی درد لیلی را بخوانیم بیا از جنگل سبز صداقت زمانی یک گل لادن بچینیم کنار پنجره تنها وبی تاب طلوع ارزوها را ببینیم بیا یک شب به این اندیشه باشیم چرا به این ابی زیبا کبود است شبی که بینوا می سوخت از تب کنار او افق شاید نبوداست
بیا یک شب برای قلبهامان ز نور عاطفه قابی بسازیم بیا به رنگ اقیانوس ابی برای موج ها دیوانه باشیم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
سر وجانم فدای انکس که حرمت دوستی نگه دارد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
گرم یاد اوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را چشم در راهم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 12:46 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقونه مال تو این شبای بی قراری مال من منم و حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11:28 قبل از ظهر توسط من و اون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم وانگشتانم را بر پوست کشیده شب می کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
هيچ وقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگر كسي بهت دروغ
گفت بازم بهش فرصت بده... عشق را تجربه كن حتي اگر توش شكست
بخوري... اينو بدون كه اگر كسي وارد زندگيت شد و گذاشت ورفت
علاوه بر اينكه يه خاطره به جا ميزاره ميتونه يه تجربه هم به جا بزاره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط من و اون |
|
تو را برای تو دوست دارم وزندگی را برای نفسهای تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
مرا دریاب که دل دریایی من بی تو مرداب است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط من و اون |
|
|
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
بغض های کهنه ام را
با یادت جلا می دهم و در سمساری اشک پشت ویترین نگاه می گذارم و در شط نیلی نگاهت هر صبحدم بالهایم را می شویم و در گیتی دستانت پرواز را می سرایم*** |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 12:25 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
زمان تاریخ را
در قاب شکسته ثانیه ها حبس می نماید و جستجوهای بی انتها در خاموشی رویاها به انتها می رسد... و حسرت های مجهول به جولانگاه سپیدی می رسد...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
دل گرفته و ابریست وهم یک زمستان
رویایی یک تردید مانده بر دل و جانم کوزه های اندوهم تا همیشه لبریزند من چکیده دردم اه خوب می دانم ای غرور دریایی ای همیشه طوفانی دل به من نخواهی بست من شکسته سکانم شاخه های اندوهم تا همیشه بی برگند تا تو نگذری از باغ بی شکوفه می مانم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:45 قبل از ظهر توسط من و اون |
|
|
قلبم را بهت هدیه میدم ،مواظبش باش.........
نه اینکه قلبمه .......... بخاطر اینکه تو درون آن هستی. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط من و اون |
|
|
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر
از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني که چقدر دوستت دارم.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط من و اون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
|
RSS
|